تبليغاتX
وبخونه -

این روزها قدم زدن در دانشکده و خوابگاه زجرآورتر از همیشه است. حمزه از شدت ناراحتی گذاشته و رفته. درب اتاق اکثر اساتید بسته است و از بچه ها هم خبری نیست. انگار خانه امن ترین جاست. از در و دیوار کوی مرگ می بارد. درهای شکسته و اتاق های به هم ریخته وحشت آن شب کذایی را تداعی می کند. پایان دردناکی بود.

گاهی فکر می کنم آخرین نسلی بودیم که ته مانده های امیدمان را خرج کردیم و دل بستیم به آینده ای بهتر. افسوس که دود شد و به هوا رفت.

اعتماد سرمایه بزرگی است. از دست که برود گاهی هیچ چیزی جایگزینش نمی شود. حکایت زخمی است که مرهم بردار نیست. زخم این روزها بر پیکره مردم کاری تر از آن است که با حرف این و آن التیام یابد. روزی گریبان مسببینش را خواهد گرفت.

این روزها همه در باب اعتماد می نویسند. از بیانیه هایی که صادر می شوند تا یادداشت هایی که نگاشته می شوند. دو یادداشت اخیر دکتر سعیدی خواندنی بود. در برابر دو یادداشت اخیر دکتر جوادی در اینجا و اینجا که مثل همیشه جای نقد بسیار دارد. دکتر آزاد هم که در باب انتخابات یادداشت های پی در پی می نوشت این مطلب را در باب اعتماد نگاشته است.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 1:12 توسط محسن جعفری |