چرا باور نمی کنند؟
این روزها اندکی طعم جامعه شناسی زیر دندانم است. رفتن جایی که سیل مردم روانند و زندگی روزمره جریان دارد یعنی رفتن به متن. یعنی شکستن حصار کلاس و دیوار و دانشکده و سرزدن به جایی که حادثه اصلی را رقم می زند. اما من اینجا نه می خواهم از لزوم حضور جامعه شناسان در متن جامعه بگویم و نه از استقبال خوب مردم از میرحسین و فراگیر شدن جنبش سبز.
سوال من باور ناپذیری مردم و عدم اعتقادشان به کار مدنی بدون اجر و مزد است. هر بار برای حرف زدن با مردم و تبلیغات خیابانی به میان مردم رفته ام با این پرسش مواجه شده ام. شما پول می گیرین؟ چقدر بهتون میدن؟
در بسیاری از شهرها و فضاهای فرهنگی اساسا فعالیت مدنی که مزد و پاداش مستقیم در پی نداشته باشد تعریف نشده است. مردم اینگونه کارها را به هیچ می انگارند و برای آن ارزشی قائل نیستند. در واقع معیار اصلی پول و امکانات مادی است. و اینگونه است که آدم های جامعه به هیچ روی نمی پذیرند که تو پول نگرفته ای.
شاید حق با آنها باشد. شاید چند روزی را وقت و انرژی گذاشتن برای رای جمع کردن و امید بستن به زندگی بهتر حماقتی بیش نباشد. شاید واقعا به ماربطی ندارد کدام کاندیدا پیروز خواهد شد و بر سفره خواهد نشست و خواهد برد و خواهد خورد و به ریش ما خواهد خندید. شاید ما هم بایستی شرافت و حیثیتمان را به سیب زمینی و تراول چک و افزایش حقوق می فروختیم تا سهم خودمان را گرفته باشیم و بقیه هم به ... گور پدر آینده و سرنوشت و مملکت.

با این که خسته ایم و خستگی این چهار سال بر دوشمان سنگینی می کند و این باورناپذیری برخی از آدم ها بر خستگیمان می افزاید، آنچه برایمان مانده است در این روزها هزینه خواهیم کرد برای آینده ای قدری بهتر...