تبليغاتX
وبخونه

کسانی که فکر می کردند وقایع بعد از انتخابات را همچون دیگر غائله ها یک هفته ای و چه بسا کمتر از یک هفته جمع خواهند کرد، امروز با موجی از اعتراض مواجهند که آرام ندارد وحتی نمازجمعه را هم تبدیل به بستر نافرمانی مدنی می کند. بیش از یک ماه از برگزاری انتخابات می گذرد و هنوز ماجرا ادامه دارد. مردم مثل جریان آبی که راهش را خودش پیدا می کند، از هر فرصتی برای اثبات خس و خاشاک نبودنشان استفاده می کنند. وضعیت موجود کشور برای سردمداران آن بیش از هر چیز شبیه باتلاقی شده است که هر قدر بیشتر دست و پا می زنند بیشتر در آن فرو می روند. اگر آرام و صبور باشند وضعشان از این بدتر نخواهد شد.

انحصارطلبان در حال باد کردن بادکنکی هستند که هر روز گنده تر می شود و آنان نیز سرمست و مغرور از بزرگتر شدن این بادکنک بیشتر می دمند. غافل از اینکه لحظه ترکیدن نزدیک و نزدیکتر می شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 0:55 توسط محسن جعفری |

ماه های پیش از انتخابات را فراموش نمی کنم. آمدن میرحسین شوکی عجیب به همه مان وارد کرده بود. خاتمی کجا و موسوی کجا؟ سخنرانی اولش در مسجد حجت را خوب به یاد دارم. همان اول کار ناامیدمان کرده بود. نه حرفی از آزادی بود، نه جامعه مدنی و توسعه. روزها و هفته ها گذشت. میرحسین اندک اندک اصلاح طلب می شد. اما هنوز با آنچه ایده آل بود فاصله زیادی داشت. از او انتظار موضع گیری های صریح و بی پرده می رفت. اما میرحسین سر به زیر بود و اغلب در لفافه سخن می گفت. در واقع می گفت و نمی گفت. با این وجود میرحسین بعد از انتخابات با میرحسین قبل از انتخابات قابل قیاس نیست. از دو جهت.

اول ایستادگی باور نکردنی او در برابر پایمال شدن حقوق مردم و کودتای انتخاباتی. در سال های گذشته افتضاحاتی از این دست کم شامل حال مملکت نشد. به خصوص در دوره خاتمی مواردی مثل واقعه 18 تیر و انتخابات مجلس هفتم که نقد های زیادی را متوجه او از بابت سکوت و تن دادنش به اقتدارگرایی کرد. اما مقاومت موسوی و تن ندادن به انحصارطلبی صاحبان قدرت علی رغم جوسازی ها و اتهاماتی که به او نسبت داده شد، بی نظیر بود. هر چند انصافا این یکی لقمه گنده ای بود و از ابتدا هم معلوم بود در دهانشان گیر می کند.

اما دومی که جالب تر است و میرحسین و ستادش را زمین تا آسمان با چندماه قبل متفاوت می کند، خدمتی است که برداران ایرنا و کیهان و رجانیوز و فارس و ... به این مرد شریف می کنند. میرحسینی که به زور از آزادی و حقوق بشر و جامعه مدنی و دموکراسی حرف می زد امروز با  ژیژک  رابطه پیدا می کند. واقعا افسوس می خورم که از ابتدا نمی دانستم با چنین روشنفکری روبرو هستم. کسی که اینگونه برای پیشبرد جامعه پشتوانه تئوریک دارد و برنامه های خود را بر اساس گفتمان هابرماس و رورتی بنا می کند.

همچنین اخباری که به نقل از منابع آگاهی که اغلب نامشان فاش نمی شود در رسانه های نورافکن دوستان اصولگرا منتشر می شود و پشت پرده ستادهای موسوی را افشا می کند، شاهکار است. از سازماندهی دختران فیروزه ای گرفته تا شبکه های هرمی و ایمیل های انبوه و تشکیلات سازماندهی شده و کمیته ایکس. لازم به گفتن نیست و آگاهان در جریانند که یکی از نقدهای اصلی وارد به میرحسین و ضعف های اساسی او به ستاد ضعیف او در تهران بر می گشت که فضایی بسته داشت و امکان حضور همه طیف ها در آن فراهم نبود.

در هر صورت از دو حال خارج نیست. شاهکارهای دوستان یا دروغ است یا راست. از دروغش که بگذریم در صورت صحت این ادعاها یقینا میرحسین رئیس جمهور کشور است. با این پشتوانه تئوریک و این سازماندهی و قدرت ستادی حتما احمدی نژاد به گرد او هم نمی رسیده است.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 17:21 توسط محسن جعفری |

نمی دونم این وبلاگ کوفتی چش شده. یه دفعه لینکاش بهم میریزه. چند روزی هم گیر میکنه و باز نمیشه

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 2:30 توسط محسن جعفری |

وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اعلام کرد:

در یک پژوهش عمیق و گسترده که تحت نظر متخصصان و پزشکان مجرب صورت گرفت، مشاهده گردید که درجه و غلظت رنگ خون مسلمانان به میزان قابل ملاحظه ای با همدیگر تفاوت می کند. در این پروژه که طبق نمونه گیری های دقیق و علمی صورت گرفت، مشخص شد که میزان رنگ خون خانم مروه شربینی به میزان قابل ملاحظه ای پررنگ است. آنقدر که می تواند تمام ایران را غرق در سیاهی و ماتم کند. چنان که نظیر آن در سال های گذشته در ایران مشاهده نشده است.

از سوی دیگر تست خون خانم ندا آقاسلطان حاکی از آن است که خون ایشان به میزان قابل توجهی کمرنگ تر و رقیقتر از خانم شربینی بوده است. به همین دلیل پزشکان مورد وی را در این بررسی قابل اعتنا ندانسته و اعلام کرده اند که وی به صورت تعمدی و احتمالا با توطئه بیگانگان وارد این پژوهش شده است تا به نظام مقدس تحقیقاتی ایران ضربه وارد کند.

همچنین در بخش جنبی این تحقیق و از سر کنجکاوی خون چند تن از مسلمانان ایالت سین کیانگ چین مورد بررسی قرار گرفت. گفتنی است هیچ گونه اثری از چیزی شبیه خون در بدن اینان مشاهده نشده و  آنها بر طبق معیارهای متخصصان ایرانی اساسا انسان به حساب نمی آیند. بایستی منتظر ماند و دید در گونه شناسی جدید چه نامی برای این موجودات در نظر گرفته می شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 2:47 توسط محسن جعفری |

"کودتا(ی 32) با بازداشت های گسترده ای همراه بود. مصدق، اعضای کابینه او و نمایندگان با نفوذ و وفادار به وی بازداشت شدند. رهبران احزاب نهضت ملی مانند خلیل ملکی و داریوش فروهر نیز به زندان افتادند. رویه غیرقانونی محاکمه زندانیان سیاسی در دادگاه های نظامی – که آوازه اش در فاصله سال های 1343 و 1357 در همه جا پیچید – در همین دوران آغاز شد. خود مصدق در یک دادگاه علنی نظامی محاکمه شد. او توانست با شجاعت و وقار تمام و نیز با مهارت سیاسی خاصی از خود دفاع کند...
دیگران مانند دکتر شایگان، دکتر صدیقی، کاظم حسیبی و دکتر سنجابی از ده سال (اگر چه پس از سه سال مشمول عفو شدند) تا چند ماه زندان محکوم شدند. بسیاری از اعضا و هواداران رده های پایین نیز به زندان افتادند، اما عموما برای مدتی طولانی در زندان نماندند.
(اما) وزیر خارجه دکتر مصدق، دکتر حسین فاطمی که چند ماهی در اختفا به سر برده بود، سرانجام دستگیر و در حین انتقال به زندان در حالی که تحت محافظت ماموران حکومت نظامی بود، مورد حمله قرار گرفت و به سختی مجروح شد. مجری این نمونه بازر بی قانونی علنی که در آن مقامات رسمی و به احتمال قریب به یقین شخص شاه دست داشتند، شعبان بیمخ معروف بود. بعدا فاطمی را به طور غیر علنی محاکمه و به مرگ محکوم و در برابر جوخه آتش تیر باران کردند. جای تردید نیست که عامل تعیین کننده، خاصه در مورد سرنوشت فاطمی انتقامجویی شاه بود که نطق ها و مقاله های آتشین او را در پی فرارش از کشور از یاد نبرده بود. "

در این روزها که آتش کینه و انتقامجویی شعله ورتر از همیشه است به شدت واهمه آن را دارم که یک نفر قربانی شود.

ته نوشت: ظاهرا فقط من نیستم که این روزها سر در تاریخ کرده ام. این پست دکتر کاظمی خواندنی است.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 18:55 توسط محسن جعفری |

قدرت مطلقه در هر شرایطی توهم می آورد. هر حماقتی به الهام تعبیر می شود. هر رویایی حقیقت انگاشته می شود و هر تبلیغی مفهوم واقعی پیدا می کند.

  • محمدرضا پهلوی در کتاب ماموریت برای وطنم: "در یکی از شبهای بحرانی کسالتم مولای متقیان علی علیه‌السلام را به خواب دیدم که در حالی که شمشیر معروف خود ذوالفقار را در دامن داشت و در کنار من نشسته بود، در دست مبارکش جامی بود و به من امر کرد که مایعی را که در جام بود بنوشم. من نیز اطاعت کردم و فردای آن روز تبم قطع شد و حالم به سرعت رو به بهبود رفت.
    روزی (در کودکی) با مربی خود در کاخ سلطنتی سعدآباد در کوچه‌ای که با سنگ مفروش بود قدم می‌زدم. در آن هنگام ناگهان مردی را با چهره‌ی ملکوتی دیدم که بر گرد عارضش هاله‌ای از نور مانند صورتی که نقاشان غرب از عیسی‌بن مریسم می‌سازند، نمایان بود. در آن حین به من الهام شد که با خاتم ائمه اطهار حضرت امام قائم روبرو هستم. مواجهه من با امام آخر زمان چند لحظه بیشتر به طول نینجامید که از نظر ناپدید شد و مرا در بهت و حیرت گذاشت. در آن موقع مشتاقانه از مربی خود سئوال کردم: او را دیدی؟ مربی متحیرانه جواب داد:« چه کسی را دیدم؟ اینجا کسی نیست!» اما من این قدر به اصالت و حقیقت آنچه که دیده بودم اطمینان داشتم که جواب مربی سالخورده من کوچکترین تأثیری در اعتقاد من نداشت. امروز که این ماجرا را بیان می‌کنم، شاید بعضی افراد، خصوصاً غربیها تصور کنند که من خیالبافی می‌کنم، یا آنچه دیده‌ام، یک حالت ساده روانی بوده است..."
  • محمد رضا پهلوی در مصاحبه با اوریانا فالاچی:" من کاملا تنها نيستم ، چون من به وسيله ی نيروی ديگری همراهی می شوم که ديگران آن را حس نمی کنند. همان نيروی مرموز در من ، و من همچنين پيام هايی نيز دريافت می کنم . پيام های مذهبی و من خيلی خيلی مذهبی هستم و من به خدا ايمان دارم...من می ترسم که شما حرف های مرا نفهميد. برای اينکه شما ايمان نداريد . شما به خدا ايمان نداريد ، شما به من هم ايمان نداريد. خيلی از مردم به آن عقيده ندارند. ... من به خدا ايمان دارم . به اين حقيقت که من به وسيله ی خدا انتخاب شده که يک ماموريتی را به پايان برسانم. روياهای من معجزه هايی بوده اند که کشور را نجات داده اند. دوران سلطنت من کشور را نجات بخشيده و اين به خاطر اين بوده که خداوند در کنارم بوده..."
  • محمد رضا پهلوی در گفتگویش با علم:«... مردم ایران امروز عاشق من هستند و هرگز به من پشت نخواهند کرد.»
  • محمدرضا پهلوی در مصاحبه با نیویورک تایمز : «در ایران آنچه به حساب می‌آید، یک واژه جادویی است و این واژه شاه است».
  • محمد رضا پهلوی :" من به عنوان فرمانده این پادشاهی جاودانی با تاریخ ایران پیمان می‌بندم که این عصر طلایی نو به پیروزی کامل خواهد رسید و هیچ قدرتی در روی زمین قادر نخواهد بود در مقابل پیوند آهنین میان شاه و ملت بایستد."
  • محمد رضا پهلوی بر مزار کوروش:"کورش، شاه بزرگ، شاه ساهان، شاه هخامنشی، شاه ایران زمین، از جانب من شاهنشاه ایران، و از جانب ملت من بر تو درود باد...کورش، ما امروز در برابر آرامگاه ابدی تو گرد آمده‌ایم تا بگوییم آویده بخواب، زیرا که ما بیداریم و برای نگهبانی میراث پرافتخار تو همواره بیدار خواهیم ماند..."
  • شاه افتخار مي كند پس از اسراييل دومين نيروي هوايي منطقه از نظر قدرت نظامي هستيم و اعلام مي كند در پايان دهه 70 قدرت برتر بعد از چهار كشور برتر جهان خواهيم بود.
  • در بهار ۱۹۷۸، در " روز زن"، در استاديوم سرپوشيده ی ورزشی پايتخت، در برابر بيش از ده هزار زن پرشور و هيجان، مخالفان خويش را نادان، ارتجاعی و عقب مانده می خواند و حتی تقريبا آشکارا آخوندها را مخاطب قرار داده و می گوید: " مه فشاند نور و سگ عوعو کند."
  • با افزايش قيمت نفت و هوس هاي شاهانه براي ورود به دروازه تمدن بزرگ، بزرگ ترين مانع پيش روي شاه سازمان برنامه بود و در يکي از جلسات شوراي اقتصاد چنانچه در سابقه موجود است شاه، با عصبانيت فرياد مي زند که سازمان برنامه ترمز کشور شده و مانع از شتاب گرفتن در راه رسيدن به تمدن بزرگ است و به طور جدي تصميم به انحلال سازمان برنامه مي گيرد چون سازمان برنامه تصميمات غيرکارشناسي را از طرف هر کس ارائه مي شد، رد مي کرد.
  • ...
  • محمود احمدی نژاد پیش از ریاست جمهوری: «من دست مافیای قدرت را از سر نفت کوتاه می کنم و حاضرم جانم را پای این قضیه بگذارم»، «عدالت گستری و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض از شعارهای اصلی من است»، «ما می خواهیم جلوی رانت ها را بگیریم»، «مبارزه با فساد اداری و اقتصادی، سیاست قطعی دولت من است و کسانی که معتقد به آن باشند در دولت از آنها استفاده خواهیم کرد» ...
  • محمود احمدی نژاد درجمع اعضای هیات دولت: "حضور در عرصه‌های مدیریت جهانی اولویت كاری دولت در سال آینده خواهد بود."  او در جمع هوادارانش گفت:" علی‌رغم میل برخی می‌گویم که حتی برای مدیریت جهان آماده باشیم زیرا ملت ما شایسته این امر است."
  • محمود احمدی نژاد در پاسخ به این سوال که جایگاه ایران در میان کشورها در سال 1392 چگونه خواهد بود، گفت: "در سطح بین المللی هم اکنون جایگاه بالایی داریم، اگر چه برخی دشمنان سعی کردند با برخی حرف‌ها بر روی خورشید خاک بپاشند، اما ایران در حال درخشیدن است. " وی گفت : "در سال 1392 به لحاظ سیاسی جزء 10 کشور نخست دنیا خواهیم بود و از لحاظ اقتصادی نیز رشد بالایی خواهیم داشت."
  • محمود احمدی نژاد در کنفرانس خبری پیش از انتخابات: "ما در ايران مقوله‌اي به نام زنداني سياسي نداريم و در كشور ما قانون حاكم است و قوه قضاييه تصميم‌گير است." وي با بيان اينكه بنده اثبات خواهم كرد كه ايران آزادترين كشور است گفت: در هيچ جاي دنيا تا اين حد بي‌مهابا اهانت نمي‌شود و از مجازات نيز تا به اين حد مصون نيستند..."
  • محمود احمدی نژاد در نخستین نشست خبری پس از انتخابات گفت: "شما نگران ما نباشید. آزادی در اینجا نزدیک به مطلق است. دلیل آن هم اینکه می بینید هرچه می خواهند می گویند و خیال شان از تعقیب راحت است. صدها روزنامه در ایران منتشر می شود، حال دو، سه تا می روند و می آیند که اینها در حرکت یک ملت طبیعی است."
  • محمود احمدی‌نژاد با گلایه از دیوان محاسبات و آنهایی که این گزارش را در مجلس قرائت کردند و پروبال دادند و بیان اینکه دولت او قانونگراترین دولت ایران است گفت: «من مدعی هستم که این دولت پاک است و با این همه فشار و مراقبت و این سیستم دقیق فروش نفت که ابتدا به حساب بانک مرکزی و سپس خزانه وزارت دارایی ریخته ‌می‌شود آن قدر مستحکم هست که در عین نظارت مستمر سه قوه، امکان چنین اتفاقی نباشد».
  • محمود احمدی نژاد خطاب به جوادی آملی:" من روز آخری که سخنرانی کردم (در سازمان ملل) یه نفر از همون جمع اومد به من گفت: تو وقتی شروع کردی "بسم الله" و "اللهم" را گفتی من دیدم یک نوری آمد اینجوری احاطه کرد و تو رفتی توی یک حصن و حصاری تا آخر، من خودم هم اینو احساس کردم. یعنی احساس کردم یک دفعه فضا عوض شد..."
  •  محمود احمدی‌نژاد در پاسخ به انتقادها از دولت برای انحلال سازمان مدیریت و برنامه‏ریزی، این سازمان را «مانع شکوفایی برنامه‌ریزی‌ها» در کشور خواند و همین ادعا را دلیل منحل شدن این سازمان اعلام کرد که جای خود را به تشکیلات دیگری داد.
  • احمدی‌نژاد پس از اجلاس ژنو: "70 درصد اروپایی‌ها طرفدار ما و بقیه تحت فشارند!"
  • محمود احمدی نژاد در انتقاد از غربیها: " امروز مي‌بينيم كه كسي ديگر جرات ندارد ملت ايران را تهديد كند و در من در جلسه جهاني در آينده اين سوال را طرح خواهم كرد كه چه كسي جرات دارد ملت ايران را تهديد كند دست خود را بالا ببرد و خصلت آنها مثل خصلت سگ است. اگر فرار كني دنبالت مي‌آيد ولي اگر جلو بروي فرار خواهند كرد."
  • ...

احمدی نژاد تنها معجزه ایران نیست. تاریخ ایران از این دست معجزات زیاد دیده است.

+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 2:29 توسط محسن جعفری |

صدا و سیمای دولتی کشته شدن دو نفر در هندوراس را با آب و تاب پوشش می دهد و گزارشات دقیق آن را به سمع و نظر ملت می رساند. اما وقیحانه از کنار کشته شدن حداقل بیست نفر از انسان های بیگناه این کشور می گذرد و از روی استیصال و ناچاری دست به ماست مالی کردن قتل ندا آقاسلطان می زند که همه دنیا فهمیدند و به قول معروف گندش درآمد.  

انگار نه انگار که صدها نفر از شهروندان از وزیر و وکیل دولت های پیشین گرفته تا استاد و دانشجو و آدم های عادی در بی خبری کامل در گوشه سلول های انفرادی به سر می برند. اینها شهروندان درجه 2 هم نیستند. اینها اصلا در این سرزمین آدم به حساب نمی آیند. از این به بعد خیلی ها آدم به حساب نخواهند آمد. شاید رستاخیزی دیگر شکل گرفت و هر آنکس که نخواست می تواند پاسپورت بگیرد و از ایران برود.

از میان این همه آدمی که زندان ها و بازداشتگاه ها را پر کرده اند چند نفری را از نزدیک می شناسم. سمیه توحیدلو. ساحل سلامت دنیای مجازی و ساحل صبوری واحه. داور و مشاور دائمی ما در جشنواره وبلاگ نویسی و به قول بچه ها مادربزرگ انجمن. کمتر دانشجویی را به خلاقیت و پرتلاشی او دیده ام. در اوج جوانی کوله باری از تجربه است. او الگوی تمام عیار یک دانشجوی جامعه شناسی است که آنچه می آموزد را ماهرانه و دقیق در عرصه عمل اجتماعی به کار می گیرد. توحیدلو آینده ای درخشان در حوزه سیاسی اجتماعی دارد و می تواند یکی از نخبگان علمی کشور در حوزه توسعه و جامعه شناسی اقتصادی باشد. دانشجوی دکترای دانشکده  اکنون به جرم تلاش برای برای توسعه کشورش و افزایش میزان مشارکت سیاسی مردم (که عده ای امروز پز آن را می دهند) بیش از بیست روز است که در زندان به سر می برد.

این تصویر برای دوستان و نزدیکان سمیه توحیدلو آشناست

از دیگران یکی رضا جلایی پور دانشجو و عضو اسبق انجمن اسلامی دانشکده و دانشجوی فعلی آکسفورد و دیگری حسام سلامت دانشجوی ارشد دانشکده علوم اجتماعی است. این هر دو نیز به اعتراف همگان از دانشجویان با سواد علوم اجتماعی هستند که این روزها در اوین روزگار می گذرانند. نمی دانم حکایت این روزهای سرزمین مادری و رنجی که بر دوستان و هم نسلانم می رود چیست که اینگونه در بند کینه و قدرت طلبی مدعیان این نظام مقدس! گرفتار شده اند. امید که در پس این سیاهی شب سپیده دمی نهفته باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 18:11 توسط محسن جعفری |

یکی از نقدهای اصلی وارد به میر حسین موسوی در هنگامه ورود او به کارزار انتخابات مشی محافظه کارانه و کمرنگ بودن رویکردهای اصلاح طلبانه و انتقادی وی بود. اما گذشت زمان نشان داد که او بر سر مواضع خود محکم است و قرار نیست به این راحتی ها شکایت به نزد خدا ببرد. او در این مدت کارهای بزرگی کرد و در مقام یک اصلاح طلب تمام عیار گوی سبقت را از بقیه سران اصلاحات ربود. با وجود تمام نقدهای وارد به موسوی شجاعت، صریح اللهجه بودن و بی پرده سخن گفتن وی با مردم در مقایسه با کسی چون خاتمی ستودنی است.

احمدی نژاد آسیب های زیادی به کشور وارد کرد و بدون تردید واجد بسیاری از صفات زشت و رذایل اخلاقی بود. کدام یک از آنها در او برجسته تر بود و قابل پذیرش تر؟ این چیزی بود که میرحسین موسوی به بهترین شکل تشخیص داد. او در مناظره های تلویزیونی بر دروغ گفتن رئیس جمهور تاکید کرد و این به سرعت فراگیر شد. آنچنان که حتی خود احمدی نژاد در مناظره ها به تبلیغات گسترده و پخش فیلم هایی بر علیه اش اشاره کرد و تقلای زیادی برای مبرا کردن خودش از دروغگویی داشت. اما فایده نکرد.

گذشت. موسوی رئیس جمهور نشد. اما بی شک خیاط خوبی می شود. او جامه ای دوخت برازنده تن آقای رئیس جمهور. او بعدها گفت که طرح تابلوی دروغ ممنوع در دستان مردم را بسیار پسندیده است. اگر لباس دزدی به تن کسانی چون هاشمی و ناطق بیاید، جامه دروغگویی فیت قد و قواره احمدی نژاد است. موسوی نشان داد هنرمندی باهوش و خوش ذوق است. 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 0:30 توسط محسن جعفری |

زین پس به جای واژه راهپیمایی مسالمت آمیز بگویید: آشوب
به جای  مردم بگویید: اغتشاشگران
به جای هواداران احمدی نژاد بگویید: ملت

تغییرات بعدی متعاقبا اعلام می گردد.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 20:13 توسط محسن جعفری |

دانشگاه آخرین سنگری است که توسط استبداد فتح می شود. امروز اگر صدایی بر می خیزد و ظلم را فریاد می زند از دانشگاه است و اندک مراجع و روحانیون مستقل. وگرنه دلخوش کردن به انتقادات جسته و گریخته و بعضا فرصت طلبانه لاریجانی و باهنر و قالیباف دردی را دوا نخواهد کرد. در این میان اما قصه نهاد دانشگاه و دانشگاهیان که بار مصیبت اصلی بر دوش آنهاست متفاوت است.

هفته گذشته میرحسین موسوی دو جلسه با اساتید دانشگاه داشت. اولی دیدار با جامعه شناسان در روز دوشنبه و دومی دیدار با اعضای انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها در روز چهارشنبه. هر چند در اوضاع به هم ریخته هفته گذشته در کشور هر دو جلسه خطرناک می نمود. اما جلسه اول به خیر گذشت و جلسه دوم دردساز شد. حدود هفتاد نفر از اساتید به همراه چند تن از دانشجویان حاضر در جلسه دستگیر شدند.

آنچه در یکی دو روز اخیر رخ داده تحسین برانگیز است. نگاشتن دو نامه از سوی همین دانشگاهیان. یکی نامه جمعی از اساتید و پژوهشگران دانشگاهی در محکومیت سرکوب معترضان و دیگری نامه انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها به مراجع. که البته امضا کنندگان نامه اول اغلب اساتید علوم انسانی هستند و وزن اساتید جامعه شناسی در آن قابل توجه است. نگاهی به اسامی اساتید شرکت کننده در جلسه جامعه شناسان و همچنین امضاکنندگان نامه مذکور می تواند اساتید با دل و جرات را بشناساند و به آینده علوم اجتماعی اندکی امیدوارمان کند.

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:55 توسط محسن جعفری |

این روزها قدم زدن در دانشکده و خوابگاه زجرآورتر از همیشه است. حمزه از شدت ناراحتی گذاشته و رفته. درب اتاق اکثر اساتید بسته است و از بچه ها هم خبری نیست. انگار خانه امن ترین جاست. از در و دیوار کوی مرگ می بارد. درهای شکسته و اتاق های به هم ریخته وحشت آن شب کذایی را تداعی می کند. پایان دردناکی بود.

گاهی فکر می کنم آخرین نسلی بودیم که ته مانده های امیدمان را خرج کردیم و دل بستیم به آینده ای بهتر. افسوس که دود شد و به هوا رفت.

اعتماد سرمایه بزرگی است. از دست که برود گاهی هیچ چیزی جایگزینش نمی شود. حکایت زخمی است که مرهم بردار نیست. زخم این روزها بر پیکره مردم کاری تر از آن است که با حرف این و آن التیام یابد. روزی گریبان مسببینش را خواهد گرفت.

این روزها همه در باب اعتماد می نویسند. از بیانیه هایی که صادر می شوند تا یادداشت هایی که نگاشته می شوند. دو یادداشت اخیر دکتر سعیدی خواندنی بود. در برابر دو یادداشت اخیر دکتر جوادی در اینجا و اینجا که مثل همیشه جای نقد بسیار دارد. دکتر آزاد هم که در باب انتخابات یادداشت های پی در پی می نوشت این مطلب را در باب اعتماد نگاشته است.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 1:12 توسط محسن جعفری |