کسانی که فکر می کردند وقایع بعد از انتخابات را همچون دیگر غائله ها یک هفته ای و چه بسا کمتر از یک هفته جمع خواهند کرد، امروز با موجی از اعتراض مواجهند که آرام ندارد وحتی نمازجمعه را هم تبدیل به بستر نافرمانی مدنی می کند. بیش از یک ماه از برگزاری انتخابات می گذرد و هنوز ماجرا ادامه دارد. مردم مثل جریان آبی که راهش را خودش پیدا می کند، از هر فرصتی برای اثبات خس و خاشاک نبودنشان استفاده می کنند. وضعیت موجود کشور برای سردمداران آن بیش از هر چیز شبیه باتلاقی شده است که هر قدر بیشتر دست و پا می زنند بیشتر در آن فرو می روند. اگر آرام و صبور باشند وضعشان از این بدتر نخواهد شد.
انحصارطلبان در حال باد کردن بادکنکی هستند که هر روز گنده تر می شود و آنان نیز سرمست و مغرور از بزرگتر شدن این بادکنک بیشتر می دمند. غافل از اینکه لحظه ترکیدن نزدیک و نزدیکتر می شود.
ماه های پیش از انتخابات را فراموش نمی کنم. آمدن میرحسین شوکی عجیب به همه مان وارد کرده بود. خاتمی کجا و موسوی کجا؟ سخنرانی اولش در مسجد حجت را خوب به یاد دارم. همان اول کار ناامیدمان کرده بود. نه حرفی از آزادی بود، نه جامعه مدنی و توسعه. روزها و هفته ها گذشت. میرحسین اندک اندک اصلاح طلب می شد. اما هنوز با آنچه ایده آل بود فاصله زیادی داشت. از او انتظار موضع گیری های صریح و بی پرده می رفت. اما میرحسین سر به زیر بود و اغلب در لفافه سخن می گفت. در واقع می گفت و نمی گفت. با این وجود میرحسین بعد از انتخابات با میرحسین قبل از انتخابات قابل قیاس نیست. از دو جهت.
اول ایستادگی باور نکردنی او در برابر پایمال شدن حقوق مردم و کودتای انتخاباتی. در سال های گذشته افتضاحاتی از این دست کم شامل حال مملکت نشد. به خصوص در دوره خاتمی مواردی مثل واقعه 18 تیر و انتخابات مجلس هفتم که نقد های زیادی را متوجه او از بابت سکوت و تن دادنش به اقتدارگرایی کرد. اما مقاومت موسوی و تن ندادن به انحصارطلبی صاحبان قدرت علی رغم جوسازی ها و اتهاماتی که به او نسبت داده شد، بی نظیر بود. هر چند انصافا این یکی لقمه گنده ای بود و از ابتدا هم معلوم بود در دهانشان گیر می کند.
اما دومی که جالب تر است و میرحسین و ستادش را زمین تا آسمان با چندماه قبل متفاوت می کند، خدمتی است که برداران ایرنا و کیهان و رجانیوز و فارس و ... به این مرد شریف می کنند. میرحسینی که به زور از آزادی و حقوق بشر و جامعه مدنی و دموکراسی حرف می زد امروز با ژیژک رابطه پیدا می کند. واقعا افسوس می خورم که از ابتدا نمی دانستم با چنین روشنفکری روبرو هستم. کسی که اینگونه برای پیشبرد جامعه پشتوانه تئوریک دارد و برنامه های خود را بر اساس گفتمان هابرماس و رورتی بنا می کند.
همچنین اخباری که به نقل از منابع آگاهی که اغلب نامشان فاش نمی شود در رسانه های نورافکن دوستان اصولگرا منتشر می شود و پشت پرده ستادهای موسوی را افشا می کند، شاهکار است. از سازماندهی دختران فیروزه ای گرفته تا شبکه های هرمی و ایمیل های انبوه و تشکیلات سازماندهی شده و کمیته ایکس. لازم به گفتن نیست و آگاهان در جریانند که یکی از نقدهای اصلی وارد به میرحسین و ضعف های اساسی او به ستاد ضعیف او در تهران بر می گشت که فضایی بسته داشت و امکان حضور همه طیف ها در آن فراهم نبود.
در هر صورت از دو حال خارج نیست. شاهکارهای دوستان یا دروغ است یا راست. از دروغش که بگذریم در صورت صحت این ادعاها یقینا میرحسین رئیس جمهور کشور است. با این پشتوانه تئوریک و این سازماندهی و قدرت ستادی حتما احمدی نژاد به گرد او هم نمی رسیده است.
در یک پژوهش عمیق و گسترده که تحت نظر متخصصان و پزشکان مجرب صورت گرفت، مشاهده گردید که درجه و غلظت رنگ خون مسلمانان به میزان قابل ملاحظه ای با همدیگر تفاوت می کند. در این پروژه که طبق نمونه گیری های دقیق و علمی صورت گرفت، مشخص شد که میزان رنگ خون خانم مروه شربینی به میزان قابل ملاحظه ای پررنگ است. آنقدر که می تواند تمام ایران را غرق در سیاهی و ماتم کند. چنان که نظیر آن در سال های گذشته در ایران مشاهده نشده است.
از سوی دیگر تست خون خانم ندا آقاسلطان حاکی از آن است که خون ایشان به میزان قابل توجهی کمرنگ تر و رقیقتر از خانم شربینی بوده است. به همین دلیل پزشکان مورد وی را در این بررسی قابل اعتنا ندانسته و اعلام کرده اند که وی به صورت تعمدی و احتمالا با توطئه بیگانگان وارد این پژوهش شده است تا به نظام مقدس تحقیقاتی ایران ضربه وارد کند.
همچنین در بخش جنبی این تحقیق و از سر کنجکاوی خون چند تن از مسلمانان ایالت سین کیانگ چین مورد بررسی قرار گرفت. گفتنی است هیچ گونه اثری از چیزی شبیه خون در بدن اینان مشاهده نشده و آنها بر طبق معیارهای متخصصان ایرانی اساسا انسان به حساب نمی آیند. بایستی منتظر ماند و دید در گونه شناسی جدید چه نامی برای این موجودات در نظر گرفته می شود.
"کودتا(ی 32) با بازداشت های گسترده ای همراه بود. مصدق، اعضای کابینه او و نمایندگان با نفوذ و وفادار به وی بازداشت شدند. رهبران احزاب نهضت ملی مانند خلیل ملکی و داریوش فروهر نیز به زندان افتادند. رویه غیرقانونی محاکمه زندانیان سیاسی در دادگاه های نظامی – که آوازه اش در فاصله سال های 1343 و 1357 در همه جا پیچید – در همین دوران آغاز شد. خود مصدق در یک دادگاه علنی نظامی محاکمه شد. او توانست با شجاعت و وقار تمام و نیز با مهارت سیاسی خاصی از خود دفاع کند...
دیگران مانند دکتر شایگان، دکتر صدیقی، کاظم حسیبی و دکتر سنجابی از ده سال (اگر چه پس از سه سال مشمول عفو شدند) تا چند ماه زندان محکوم شدند. بسیاری از اعضا و هواداران رده های پایین نیز به زندان افتادند، اما عموما برای مدتی طولانی در زندان نماندند.
(اما) وزیر خارجه دکتر مصدق، دکتر حسین فاطمی که چند ماهی در اختفا به سر برده بود، سرانجام دستگیر و در حین انتقال به زندان در حالی که تحت محافظت ماموران حکومت نظامی بود، مورد حمله قرار گرفت و به سختی مجروح شد. مجری این نمونه بازر بی قانونی علنی که در آن مقامات رسمی و به احتمال قریب به یقین شخص شاه دست داشتند، شعبان بیمخ معروف بود. بعدا فاطمی را به طور غیر علنی محاکمه و به مرگ محکوم و در برابر جوخه آتش تیر باران کردند. جای تردید نیست که عامل تعیین کننده، خاصه در مورد سرنوشت فاطمی انتقامجویی شاه بود که نطق ها و مقاله های آتشین او را در پی فرارش از کشور از یاد نبرده بود. "
در این روزها که آتش کینه و انتقامجویی شعله ورتر از همیشه است به شدت واهمه آن را دارم که یک نفر قربانی شود.
ته نوشت: ظاهرا فقط من نیستم که این روزها سر در تاریخ کرده ام. این پست دکتر کاظمی خواندنی است.
قدرت مطلقه در هر شرایطی توهم می آورد. هر حماقتی به الهام تعبیر می شود. هر رویایی حقیقت انگاشته می شود و هر تبلیغی مفهوم واقعی پیدا می کند.
احمدی نژاد تنها معجزه ایران نیست. تاریخ ایران از این دست معجزات زیاد دیده است.
صدا و سیمای دولتی کشته شدن دو نفر در هندوراس را با آب و تاب پوشش می دهد و گزارشات دقیق آن را به سمع و نظر ملت می رساند. اما وقیحانه از کنار کشته شدن حداقل بیست نفر از انسان های بیگناه این کشور می گذرد و از روی استیصال و ناچاری دست به ماست مالی کردن قتل ندا آقاسلطان می زند که همه دنیا فهمیدند و به قول معروف گندش درآمد.
انگار نه انگار که صدها نفر از شهروندان از وزیر و وکیل دولت های پیشین گرفته تا استاد و دانشجو و آدم های عادی در بی خبری کامل در گوشه سلول های انفرادی به سر می برند. اینها شهروندان درجه 2 هم نیستند. اینها اصلا در این سرزمین آدم به حساب نمی آیند. از این به بعد خیلی ها آدم به حساب نخواهند آمد. شاید رستاخیزی دیگر شکل گرفت و هر آنکس که نخواست می تواند پاسپورت بگیرد و از ایران برود.
از میان این همه آدمی که زندان ها و بازداشتگاه ها را پر کرده اند چند نفری را از نزدیک می شناسم. سمیه توحیدلو. ساحل سلامت دنیای مجازی و ساحل صبوری واحه. داور و مشاور دائمی ما در جشنواره وبلاگ نویسی و به قول بچه ها مادربزرگ انجمن. کمتر دانشجویی را به خلاقیت و پرتلاشی او دیده ام. در اوج جوانی کوله باری از تجربه است. او الگوی تمام عیار یک دانشجوی جامعه شناسی است که آنچه می آموزد را ماهرانه و دقیق در عرصه عمل اجتماعی به کار می گیرد. توحیدلو آینده ای درخشان در حوزه سیاسی اجتماعی دارد و می تواند یکی از نخبگان علمی کشور در حوزه توسعه و جامعه شناسی اقتصادی باشد. دانشجوی دکترای دانشکده اکنون به جرم تلاش برای برای توسعه کشورش و افزایش میزان مشارکت سیاسی مردم (که عده ای امروز پز آن را می دهند) بیش از بیست روز است که در زندان به سر می برد.

از دیگران یکی رضا جلایی پور دانشجو و عضو اسبق انجمن اسلامی دانشکده و دانشجوی فعلی آکسفورد و دیگری حسام سلامت دانشجوی ارشد دانشکده علوم اجتماعی است. این هر دو نیز به اعتراف همگان از دانشجویان با سواد علوم اجتماعی هستند که این روزها در اوین روزگار می گذرانند. نمی دانم حکایت این روزهای سرزمین مادری و رنجی که بر دوستان و هم نسلانم می رود چیست که اینگونه در بند کینه و قدرت طلبی مدعیان این نظام مقدس! گرفتار شده اند. امید که در پس این سیاهی شب سپیده دمی نهفته باشد.
یکی از نقدهای اصلی وارد به میر حسین موسوی در هنگامه ورود او به کارزار انتخابات مشی محافظه کارانه و کمرنگ بودن رویکردهای اصلاح طلبانه و انتقادی وی بود. اما گذشت زمان نشان داد که او بر سر مواضع خود محکم است و قرار نیست به این راحتی ها شکایت به نزد خدا ببرد. او در این مدت کارهای بزرگی کرد و در مقام یک اصلاح طلب تمام عیار گوی سبقت را از بقیه سران اصلاحات ربود. با وجود تمام نقدهای وارد به موسوی شجاعت، صریح اللهجه بودن و بی پرده سخن گفتن وی با مردم در مقایسه با کسی چون خاتمی ستودنی است.
احمدی نژاد آسیب های زیادی به کشور وارد کرد و بدون تردید واجد بسیاری از صفات زشت و رذایل اخلاقی بود. کدام یک از آنها در او برجسته تر بود و قابل پذیرش تر؟ این چیزی بود که میرحسین موسوی به بهترین شکل تشخیص داد. او در مناظره های تلویزیونی بر دروغ گفتن رئیس جمهور تاکید کرد و این به سرعت فراگیر شد. آنچنان که حتی خود احمدی نژاد در مناظره ها به تبلیغات گسترده و پخش فیلم هایی بر علیه اش اشاره کرد و تقلای زیادی برای مبرا کردن خودش از دروغگویی داشت. اما فایده نکرد.
گذشت. موسوی رئیس جمهور نشد. اما بی شک خیاط خوبی می شود. او جامه ای دوخت برازنده تن آقای رئیس جمهور. او بعدها گفت که طرح تابلوی دروغ ممنوع در دستان مردم را بسیار پسندیده است. اگر لباس دزدی به تن کسانی چون هاشمی و ناطق بیاید، جامه دروغگویی فیت قد و قواره احمدی نژاد است. موسوی نشان داد هنرمندی باهوش و خوش ذوق است.
تغییرات بعدی متعاقبا اعلام می گردد.
دانشگاه آخرین سنگری است که توسط استبداد فتح می شود. امروز اگر صدایی بر می خیزد و ظلم را فریاد می زند از دانشگاه است و اندک مراجع و روحانیون مستقل. وگرنه دلخوش کردن به انتقادات جسته و گریخته و بعضا فرصت طلبانه لاریجانی و باهنر و قالیباف دردی را دوا نخواهد کرد. در این میان اما قصه نهاد دانشگاه و دانشگاهیان که بار مصیبت اصلی بر دوش آنهاست متفاوت است.
هفته گذشته میرحسین موسوی دو جلسه با اساتید دانشگاه داشت. اولی دیدار با جامعه شناسان در روز دوشنبه و دومی دیدار با اعضای انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها در روز چهارشنبه. هر چند در اوضاع به هم ریخته هفته گذشته در کشور هر دو جلسه خطرناک می نمود. اما جلسه اول به خیر گذشت و جلسه دوم دردساز شد. حدود هفتاد نفر از اساتید به همراه چند تن از دانشجویان حاضر در جلسه دستگیر شدند.
آنچه در یکی دو روز اخیر رخ داده تحسین برانگیز است. نگاشتن دو نامه از سوی همین دانشگاهیان. یکی نامه جمعی از اساتید و پژوهشگران دانشگاهی در محکومیت سرکوب معترضان و دیگری نامه انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها به مراجع. که البته امضا کنندگان نامه اول اغلب اساتید علوم انسانی هستند و وزن اساتید جامعه شناسی در آن قابل توجه است. نگاهی به اسامی اساتید شرکت کننده در جلسه جامعه شناسان و همچنین امضاکنندگان نامه مذکور می تواند اساتید با دل و جرات را بشناساند و به آینده علوم اجتماعی اندکی امیدوارمان کند.
این روزها قدم زدن در دانشکده و خوابگاه زجرآورتر از همیشه است. حمزه از شدت ناراحتی گذاشته و رفته. درب اتاق اکثر اساتید بسته است و از بچه ها هم خبری نیست. انگار خانه امن ترین جاست. از در و دیوار کوی مرگ می بارد. درهای شکسته و اتاق های به هم ریخته وحشت آن شب کذایی را تداعی می کند. پایان دردناکی بود.

گاهی فکر می کنم آخرین نسلی بودیم که ته مانده های امیدمان را خرج کردیم و دل بستیم به آینده ای بهتر. افسوس که دود شد و به هوا رفت.
اعتماد سرمایه بزرگی است. از دست که برود گاهی هیچ چیزی جایگزینش نمی شود. حکایت زخمی است که مرهم بردار نیست. زخم این روزها بر پیکره مردم کاری تر از آن است که با حرف این و آن التیام یابد. روزی گریبان مسببینش را خواهد گرفت.
این روزها همه در باب اعتماد می نویسند. از بیانیه هایی که صادر می شوند تا یادداشت هایی که نگاشته می شوند. دو یادداشت اخیر دکتر سعیدی خواندنی بود. در برابر دو یادداشت اخیر دکتر جوادی در اینجا و اینجا که مثل همیشه جای نقد بسیار دارد. دکتر آزاد هم که در باب انتخابات یادداشت های پی در پی می نوشت این مطلب را در باب اعتماد نگاشته است.