تبليغاتX
وبخونه

کنش جمعی 82 جامعه شناس همانند بسیاری از نقاط عطف تاریخ کشور که مبدا تحول شده اند می تواند در تاریخ معاصر ایران ثبت شود. هر چند این موضع گیری بسیار دیر انجام شد و بیهوده نبود که روزنامه سرمایه تیتر ”بغض صد ساله جامعه شناسان شکست“ را برای نوشته خود انتخاب کرد. با این وجود اثرگذاری خود را در فضای سیاسی و اجتماعی ایران خواهد داشت و در صورت تداوم، ثمراتی از پی آن نصیب جامعه شناسی و جامعه شناسان و جامعه خواهد شد که رقم زننده دگرگونی مهمی در دانش، فرهنگ و اجتماع خواهد بود.

کنش جمعی اهالی علوم اجتماعی و متخصصین امر فرهنگ و حضور آنان در عرصه نقد اجتماعی چیزی بود که مدت ها حسرت آن را می خوردیم. هنگامی استادان دانشگاه و کارشناسان اقتصادی در چند نوبت با نوشتن نامه های انتقادی اعتراض خود را به وضعیت اقتصادی کشور نشان دادند و هویت علمی خود را ابراز کردند، انتظار می رفت که اساتید ما نیز در اعتراض به اوضاع نابسامان اجتماعی و فرهنگی کشور موضع انتقادی بگیرند و اجازه عملکردهای غلط را به نام جامعه شناسان به کسی ندهند. از دو سه سال قبل و پس از اوج گیری برخوردهای امنیتی و پلیسی در حوزه های اجتماعی و محدودیت های اعمال شده در حوزه های کتاب، موسیقی، سینما و اینترنت هرگاه این مباحث در فضای داخلی دانشکده علوم اجتماعی طرح می شد با موضع گیری های اساتید و انتقادات آنها مواجه می شد. اما هیچگاه این مواضع شکل علنی و جمعی به خود نمی گرفت.

هنگامی که در آبان ماه سال گذشته 109 استاد دانشگاه نامه ای را به رئیس جمهور نوشته و در آن نسبت به توسعه علوم انسانی و وضعیت دانشگاه ها هشدار دادند، باز هم بارقه های امید در وجودمان زده شد که شاید این بار جامعه شناسان وارد میدان شوند و مسائل و مشکلات تلمبار شده این سال ها را فریاد بزنند.

دست به کار شدیم و تلاش کردیم از این واقعه میمون گریزی بزنیم برای پرسش از جامعه شناسان و طرح مطالبه مان برای کنش جمعی و انتقادی آنان در عرصه اجتماعی. تیتر یک شماره نهم نشریه واحه  این بود:“اساتیدی که امضا نکردند!“ این تیتر واکنش منفی برخی از اساتید را برانگیخت تا جایی که بعضا آن را توهین آمیز تلقی کردند. برخی نیز ادعای سیاسی بودن نامه را مطرح کرده و به این دلیل از امضای آن امتناع کرده بودند. این در حالی بود که قصد ما به هیچ روی چنین چیزی نبود و تنها می خواستیم تلنگری بر پیکره سست جامعه شناسان بزنیم و دلسوزانه آنان را به تحرک افزونتر وا داریم.

در همان روز یعنی دوشنبه ششم آبان ماه جلسه ای در دفتر انجمن اسلامی دانشجویان برگزار شد با حضور دکتر جلایی پور، دکتر فکوهی و دکتر معیدفر از اساتید امضا کننده نامه 109 استاد و دکتر غفاری که دعوت انجمن را پذیرفت و در کنار این سه استاد از دغدغه هایش گفت. در این میان دکتر میرزایی و دکتر شریعتی نیز برای دقایقی در دفتر مملو از دانشجوی انجمن حاضر شدند. در آن جلسه اساتید بر یک چیز اجماع داشتند و همان یک دغدغه تیتر یک فردای نشریه شد. ” اجماع جامعه شناسان بر ضرورت نقد اجتماعی“

در هفته پس از آن انجمن اسلامی دانشجویان اقدام به ارسال نامه ای به تمامی اساتید دانشکده کرد که در آن سه پرسش اساسی طرح و پاسخ آنها از اساتید خواسته شده بود. سه پرسش این بود:

1. به نظر شما مشکلات اصلی پیش روی علوم اجتماعی برای به رسمیت شناخته شدن به عنوان یک علم که می تواند پاسخگوی بسیاری از سوالات و مسائل اجتماعی ما باشد، چیست؟

2. در حال حاضر عالمان علوم اجتماعی در قیاس با متخصصین سایر رشته ها (رشته های فنی-مهندسی، رشته های پزشکی، سایر رشته های علوم انسانی و...) تا چه حد توانسته اند حوزه های مرتبط با رشته تخصصی شان را در اختیار گرفته و در آن به تولید علم، نقد علمی، ارائه راهکار عملی و... بپردازند؟

3. آیا عالمان علوم اجتماعی به جایی رسیده اند که بتوانند با کنشهایی جمعی (نظیر آنچه در نامه اقتصاددانان یا نامه اخیر 109 استاد شاهد بودیم) نسبت به تحولات، روندها و جریانات موجود در عرصه کلان اجتماعی واکنش نشان داده و اظهار نظر کنند؟ موانع پیش روی این کنش های جمعی چیست؟

متاسفانه تعداد اندکی از اساتید در مقام پاسخ دهی برآمدند و با وجود پیگیری های مداوم انجمن اسلامی این پرسش ها پاسخی نیافت. انجمن اسلامی همچنان دغدغه های خود را پی گرفت و با رایزنی و گفتگوی مداوم با اساتید از آنان خواست به زمینه های شکل گیری این کنش جمعی بیاندیشند و راهکارهای عملیاتی کردن آن را بیابند. با گذشت زمان و نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری و برجسته تر شدن فضای سیاسی در کشور، گمانه زنی ها برای این حرکت دسته جمعی قوت گرفت. به ویژه با ورود مهندس موسوی به عرصه انتخابات و دیدار نوروزی وی با تعدادی از جامعه شناسان و سپس ورود آنان به ستاد وی و فعالیت در کمیته های مختلف آن، این احتمال قطعی شد و اخباری از گوشه و کنار مبنی بر نوشته شدن نامه و جمع آوری امضا برای آن به گوش رسید.

در روز دوشنبه 21 اردیبهشت این نامه بر روی خروجی برخی رسانه های اینترنتی قرار گرفت و در روزهای سه شنبه ، چهارشنبه و پنجشنبه دیگر سایت های خبری و روزنامه ها بدان پرداخته و تحلیل ها و مصاحبه هایی را حول و حوش آن انجام دادند.

در مورد انتشار این نامه دو نکته لازم به ذکر می رسد:

اول اینکه انتشار این نامه انتقادی هر چند دیر هنگام موجبات تشبیت دو چیز را فراهم می کند. یکی علم جامعه شناسی که در این سال ها همیشه مهجور بوده و از سوی اصحاب قدرت مورد بی توجهی قرار گرفته است. دوم جامعه شناسان و متخصصان علوم اجتماعی که هیچگاه به طور جدی در سیاست گذاری ها و برنامه ریزی ها و تصمیم گیری ها مشارکت داده نشده و فرصت حضور در مراکز و سازمان های مهم اجتماعی و فرهنگی کشور را نیافته اند. علوم اجتماعی باید هر زودتر به جایگاه واقعی خود در میان سایر رشته های علمی دست پیدا کند.

دوم اینکه این حرکت جمعی باعث تقویت هویت صنفی و همبستگی بیشتر اساتید علوم اجتماعی می شود. این کنش تاریخی می تواند اختلافات درونی را کمرنگ کرده و نشان دهد که اساتید علوم اجتماعی می توانند فارغ از جدال های درونی، از هنجارهای رشته شان دفاع کنند و در عرصه های سیاسی و اجتماعی یکپارچه بایستند.

پی نوشت: حداقل نام یک نفر در میان امضاکنندگان نیست. کسی که با اعلام کاندیداتوری میر حسین ذوق بسیار کرد. دکتر محمدرضا جوادی یگانه... چرا؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 3:49 توسط محسن جعفری |

سرنوشت۱: این مطلب ممکن است در برخی نشریات دانشجویی استفاده شود. من مسئولیت نمی پذیرم.
سرنوشت۲: در پاسخ به دعوت این
خانم مشکین که غلط کرده و به گورخودش خندیده گمان می کند خانم ها در حاشیه نیستند نگاشته می شود.
استثمار پدیده شومی است که نظام کثیف سرمایه داری به کارگران و کودکان و دیگر اقشار تحمیل می کند. افرادی که در قبال دست مزدی کم، به کاری طولانی در شرایطی فجیع مشغولند. شرایط وحشتناکی که مدیران و سرمایه داران بی توجه و بی رحمانه برای مردم بینوا به وجود می آورند.

اما نوع جدیدی ازاستثمار در قرن بیست و یکم وجود دارد که مبتنی بر روابط صمیمانه و دوستانه است. در این شیوه استثمارکننده نه سرمایه دار است و نه مدیر. بلکه او شخصیتی کاریزماتیک است که به دلیل شیفتگی آدم های اطرافش دست به هر کاری می زند. مریدان او بی آنکه خود بدانند استثمار می شوند و حتی رضایت خاطر می یابند. این بینش مبتنی بر نوچگی، در واقع روکشی است بر چهره استثماری که در قرن جدید وجود دارد.

پیر طریقت ما را در این چارچوب تئوریک می شود تحلیل کرد. همگان می دانند که پیر طریقت از جوانی علاقه خاصی به چای دارد. به نحوی که اگر روزی هفت هشت لیوان چای نخورد دچار نشئگی مفرط می شود. از زمانی که برق چشمان پیر مراد، ما را فریفت نفهمیدیم چه شد. حواسمان که برگشت دیدیم روزی شش نوبت از عصر تا شام برایش چای دم می کنیم. لیوان چای را که با دو حبه قند نوش جان می کرد انگار قند در دلمان آب می شد. البته این کار ما به ازاء هم داشت. پیر مراد هر دو سه ماه یکبار دست ما را می گرفت و در یک ساندویچ فروشی مهمانمان می کرد یا پارکی و بستنی ای و ...

از قضا چندی است پیر طریقت دچار دل درد شده و معده مبارک سر ناسازگاری گذاشته است. جوری که لیوان های چای از یکی دو تا بیشتر نمی شود. ساندویچ و پیتزایی هم در کار نیست. طبیب همه چیز را منع کرده. همین دو لیوان هم محض حفظ سنت و وجهه است. خلاصه اوضاع حسابی به هم ریخته و به گمانم بساط استثمار در حال برچیده شدن است. بعید می دانم حالا حالاها احوالاتش مساعد شود. هر چند این روزها منت کمتر چایی خوردنش را بر سرمان می گذارد و ما نیز اندکی ارزش افزوده بیشتر ذخیره می کنیم، تو گویی این روزهای آخر که می خواهیم بساطمان را جمع کنیم و برویم اوضاع و احوال از این هم بدتر می شود. 

خیر نبینند آنهایی که به جان نیمه جان پیر طریقتمان افتادند. بلابگیرند که اینگونه او را آزار دادند. چه خاکی به سرمان بریزیم اگر نتواند روزی یک لیوان چای طلایی هم بنوشد. چرا نمی گذارند سر راحت بر بالین بگذاریم. ای خدا....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 20:57 توسط محسن جعفری |

دو گروه هستند که به نظرم عملکردشان متشابه می آید. یکی گروه ها و یا به عبارت بهتر محفل های دانشجویی است که در همین دانشگاه تهران کم نیستند. لیبرال ها، مارکسیست ها، دموکراسی خواهها و محفل های دیگری که دانشگاه و حاکمیت آنها را به رسمیت نمی شناسد. سران این محفلها دم بزنگاه ها آفتابی شده و به عنوان نماینده حلقه متبوعشان داد سخن می دهند. جالب است که آنان را اغلب در سخنرانی های اصلاح طلبان و معمولا بیانیه به دست می بینیم. فی الواقع حیات آنها به حضور در همین سخنرانی هاست و در طول سال فعالیتی از سوی آنها مشاهده نمی شود.

دسته دوم خیل عظیم ثبت نام کنندگان برای انتخابات ریاست جمهوری هستند. از کاندیدای ۱۳ ساله تا پیرمرد هفتاد ساله. همان هایی که سوژه خبرنگاران می شوند و ستاد انتخابات کشور را تبدیل به محفل دلقک ها می کنند. همان ها که صدای لاریجانی را در می آورند که جایگاه ریاست جمهوری خدشه دار شد. این حرکت که هر چهار سال یکبار تکرار می شود چه ریشه در عقده ها و بیماری های روانی برخی شهروندان داشته باشد و چه دغدغه مندی آنها را برای نجات کشورشان نشان دهد، یک وجه مهم دارد و آن دیده شدن است. ستاد انتخابات مملو از خبرنگاران است و هر کس پا به آنجا بگذارد و اندکی نیز غیرنرمال باشد دیده می شود. فردای آن روز می تواند عکس هایش را سایت های خبری ببیند و حتی پاسخ هایش به خبرنگاران را بخواند و اگر خوش شانس باشد فیلمی هم از او ساخته شود.

به نظم وجه تشابه هر دو دسته فارغ از تفاوت های آشکار همین است. آدم ها و گروه هایی که در حالت عادی کسی تحویلشان نمی گیرد و دیده نمی شوند. اما در جایی که دوربین ها حاضر هستند و جماعتی منتظر، می شود عکس و پلاکاردی بالا برد و بیانیه داد و شعر خواند و موی دم اسبی و کلاه لگنی و کراوات و ... تا دیده شوی و خودی نشان دهی که خلاصه ما هم هستیم.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:36 توسط محسن جعفری |

توضیح: این مطالب چند روز پیش در نشریه دانشجویی برنا چاپ شده.
در باب زير پا گذاشتن قوانين و مصوبات اقتصادي و عمل بر خلاف اصول علمي و برنامه ها و سياست هاي كلان كشور زياد شنيده ايم. درباره اينكه در سال هاي گذشته به راحتي قانون برنامه چهارم توسعه ناديده گرفته شده و در سياست هاي توسعه اي كشور به گونه اي عمل شده است كه به اعتقاد بسياري از اساتيد و صاحبنظران روند پيشرفت ما را بسيار كند نموده و چه بسا به عقب برگردانده است. شاخص هاي اجتماعي و اقتصادي حكايت از تشديد بي عدالتي ها و تراكم روزافزون مشكلات و مسائل دارد. بي ثباتي مديريتي به وي‍‍ژه در حوزه اقتصادي در دولت نهم بي شك از عوامل اصلي بروز وضعيت كنوني است. اما آنچه در اين زمينه به عنوان علت بنيادي تر رخ مي نمايد به نوعي بيگانگي و عدم اعتقاد به امر توسعه است.

دولت نهم كه با شعار دولت اسلامي روي كار آمد از ابتدا سعي داشت با موضع گيري عليه مفاهيم و نهادهايي كه به زعم خودشان غربي و غير اسلامي به شمار مي آمد به سمت الگوهي ديگري كه اغلب صورت اسلامي و ديني داشت حركت كند. رئيس فعلي دولت، پيش از انتخابش به رياست جممهوري با موضع گيريهايي شفاف عليه دموكراسي، تحزب، بورس و سرمايه داري و ... و طرح شعارهايي مثل آوردن پول نفت سر سفره مردم تلاش كرد با پديده توسعه اقتصادي و اجتماعي به گونه اي ديگر برخورد كند. اين رويكرد هنگامي كه دولت نهم روي كار آمد در عمل نيز تداوم يافت. اما سرنوشت خوشي را براي دولت و  ملت رقم نزد.

آنچه مسلم است مفهوم توسعه و مدرنيزاسيون مفهومي است برآمده از نظام های مدرن و شكل گرفته در بستر تحولات اجتماعي و اقتصادي كشورهاي اروپايي. نظريه ها و مدل هاي توسعه به ويژه در قرن بيستم به شدت متحول شده وتا سال هاي اخير روند پويايي داشته است. نگاهي كوتاه به سير تحول آنها و انتقادات وارد شده به آنها توسط صاحبنظران نشان از پويايي دروني انها و تكاملشان در طول زمان دارد. تمامي اين نظريات در دوره هاي مختلف در كشورهاي توسعه يافته و توسعه نيافته آزمون شده و ضعف ها و نقص هاي انها آشكار گرديده است. چرا كه هيچ نظريه و الگويي كامل نيست و تكامل و اصلاح آن نيازمند گذشت زمان و شناخت ضعف هاي آن در عمل در جدال با نظريات ديگر است. بسايري از كشورهاي جهان با بهره گيري از همين مدل هاي موجود و با وجود فاصله زياد با كشورهاي توسعه يافته موفق شده اند از فرصت هاي طلايي در اختيار خود بيشترين استفاده را ببرند و بخش قابل توجهي از مسير توسعه را بپيمايند. نگاهي به تركيه، كره جنوبي و ديگر كشورهاي آسياي جنوب شرقي از يك سو و كشورهايي چون چين و هند از سوي ديكر اين مسئله را به وضوح نشان مي دهد.

اين سخن به اين معنا نيست كه يك نسخه ثابت براي همه قابل تجويز است و سرنوشت يكساني را در پي دارد. بلكه به اين معنا است كه اگر دل در گروي توسعه و پيشرفت كشور داريم بايد اساس بحث توسعه را به همان شكلي كه در جهان كنوني وجود دارد بپذيريم و در همان چارچوب ها و البته با در نظر گرفتن شرايط كشور خودمان در اين مسير گام برداريم.

واقعيت اين است كه عليرغم بلند پروازي ها و ادعاهاي مكرر معتقدان به علم اقتصادي و اجتماعي بومي و اسلامي و مخالفان توسعه و مدرنيته هنوز هيچ نظريه، مكتب يا برنامه و سياست مدوني براي توسعه كشور كه بتواند جايگزيني براي مدل هاي موجود باشد وجود ندارد. به نظر مي آيد اين رويكرد بيشتر ناشي از ضديت و نوعي بدبيني نسبت به غرب و آنچه از آن منتج مي شود مي باشد تا دغدغه اي واقعي براي توليد نظريه ها و مدل هاي كاربردي براي پيشرفت كشور.

در حالي كه بسياري از مباحث و مفاهيم توسعه غرب و شرق نمي شناسد و اصول علمي نيز با وجود پيچيدگي هاي زياد در اغلب موارد صادق است. براي مثال مباحث مربوط به توسعه پايدار در سه حوزه اقتصادي، اجتماعي و زيست محيطي چيزي نيست كه به صرف  غربي بودن و يا برآمدن از كشورهاي اروپايي و امريكايي قابل چشم پوشي باشد. به همين شكل شاخص هاي حوزه رفاه و توسعه انساني مثل سطح سواد و آموزش، بهداشت، اميد به زندگي و ... بنيان هاي پيشرفت و توسعه يك جامعه در تمامي ابعاد آن است.

اما مشكل اساسي كجاست؟ به نظر مي آيد هيچگاه تكليف خودمان با اين مفاهيم و انچه به دنبال آن هستيم را روشن نكرده ايم. ما هميشه با خودمان تعارف داشته ايم و در انديشه در انداختن طرح جديدي بوده ايم كه هيچگاه موفق به انجام آن نشده ايم. هيچگاه زمينه رشد علمي و توليد نظريات و ايده هاي جديد را در دانشگاه ها و مراكز علمي تحقيقاتي فراهم نكرده ايم. نتيجه بديهي اين امر اين است كه هميشه از اقتصاد اسلامي و بانكداري بدون ربا و قرض الحسنه دم زده ايم و كارآفرين را به جاي سرمايه داري و تعالي را به جاي توسعه گذاشته ايم. اما در عمل چاره اي جز دنبال كرده همان مدل هاي متعارف موجود نداشته ايم. اساس برنامه هاي توسعه و اقدامات  عملياتي دولت هاي پس از انقلاب چنين چيزي را نشان مي دهد. با اين تفاوت كه در برخي از دولت ها كمتر متناقض عمل كرده ايم و بيشتر نتيجه گرفتيم. در دولت نهم تنها شعار داديم و ادعا كرديم و خواستيم آنها را عملياتي هم بكنيم. ثمره اش همین شد که اکنون شاهد آن هستیم.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:26 توسط محسن جعفری |

۱. به نظرم در برنامه دیشب موج سوم خبرنگارها بیش از حد خودشون رو تحویل می گرفتن. درسته که توی این وانفسای رسانه منتقد و بایکوت خبری باید بیشتر از قبل قدر اونها رو دونست و از بابت رسالتی که دارن بهشون احترام گذاشت و جایگاهشون رو حفظ کرد. اما یه وقتایی هم رقابت های بیهوده و غرور نابجای اونها که باعث میشه اساس یه برنامه رو که کلی براش زحمت کشیده شده نبینن و فقط به فکر خودشون باشن کار دست همه میده. من در جریان جزئیات حرفهای رد و بدل شده و بقیه چیزا نیستم. ولی با توجه به اون چیزی که از ردیف سوم می دیدم به نظرم نمیشه در این مورد جانب خبرنگارها رو گرفت. 

۲. مسئله امروز دانشگاه فقط (تاکید می کنم فقط) مسئله دانشجویان زندانی نیست. اما فضا به سمتی رفته که در غالب سخنرانی های کاندیداهای انتخابات و به طور مشخص کاندیداهای اصلاح طلب یه عده آدم یه تعداد پلاکارد و چندتا عکس میارن بالا و شعار "دانشجوی زندانی آزاد باید گردد" سر میدن و این فضا رو به گونه ای جلوه میده که انگار مسئله دانشجو و دانشگاه همینه و یا اولویتش اینه. درست مثل اتفاقی که در برنامه شنبه کروبی توی دانشکده خودمون افتاد. البته در اینکه دانشجویان زندانی باید هر چه سریعتر آزاد بشن هیچ شکی نیست. اما میرحسین و کروبی در شرایط فعلی برای آزادی دانشجوها کاری نمی تونن بکنن. اونها فقط می تونن تعهد بدن که اگر رئیس جمهور شدن جلوی این روندها و وقایع رو بگیرن. حداقل دو نکته در این مورد ابعاد دیگه ای از مسئله رو نشون میده.

اول اینکه برجسته کردن این مطالبه در رسانه ها و در سخنرانی های انتخاباتی اندک اندک این تصور رو ایجاد می کنه که مسئله اول دانشگاه همینه و بنابراین مسائل دیگری از قبیل حفظ استقلال آکادمی، دموکراتیک شدن فرایندهای اداری دانشگاه، آزادی علمی و منع سانسور در دانشگاه، بازگشت اساتید منتقد و دگراندیش به دانشگاه، حق فعالیت تشکل ها  و نشریات منتقد، توقف سیاست های تحمیلی وزارت علوم مثل بومی گزینی جنسیتی و اسلامی کردن و ... آنگونه که باید مجال طرح شدن پیدا نمی کنه.

دوم اینکه این رخداد یعنی در زندان نگه داشتن دانشجویان در آستانه انتخابات از یک نظر در واقع بازی دو سر باخت اصلاح طلبان است. به این معنا که اگر در ضرورت آزاد شدن دانشجوها حرف برنن باید منتظر خبر ویژه های کیهان باشن و  فحش حمایت از مزدوران امریکا رو بخورن و اگر بی اعتنایی کنن حمایت دانشجویان رو از دست بدن. بعلاوه اینکه نکته اول هم در نهایت به ضرر اصلاح طلبان و حامیانشون تمام خواهد شد. بنابراین و با توجه به اینکه طرح بحث دانشجویان زندانی تنها در میتینگ های اصلاح طلبان و نه اصولگرایان صورت می گیره، دلیل دیگری برای زندانی کردن دانشجویان اون هم در آستانه انتخابات وجود نداره. اگر این تحلیل درست باشه دانشجویان به وقتش و پیش از انتخابات آزاد می شن.

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 23:28 توسط محسن جعفری |

آقا محسن آمد. آقا محسن دیر آمد. طوری که من مجبور شدم بیش از بیست دقیقه حرف بزنم. دکتر محسن چه چیز برای گفتن داشت؟ هیچ. من چه برای گفتن داشتم؟ بسیار.

من از ضرورت استقلال دانشگاه گفتم. از لزوم برنامه های اجتماعی کاندیداها و ضرورت استفاده از مشاوران جامعه شناس. از توسعه علوم انسانی و طرح مطالبات دانشجویی.

حاج محسن از چه گفت؟ از دولت ائتلافی. از یک زن شجاع در برابر خانم رایس. از مدیران جوان به درد بخور و زنان سیاستمدار که نداریم. از اعتقادش به چیزهای خوب... مشاوران و همراهانش هم از رادیکال!! بودن سوالات رنجور شدند. جدا که چه قرابتی با دانشجویان داشت این آقا محسن!

خلاصه از این محسن تا آن محسن خدا تومن فرق بود. تا ببینیم امروز شیخ چه گلی به سر دانشجویان می زند؟!

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 1:36 توسط محسن جعفری |