فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را
عشرت امروز بی اندیشه فردا خوش است
مصاحبه با انقلابیون و شنیدن خاطرات آن روزها و آشنایی با دیدگاههایشان و نقل سیر تا پیاز زندگیشان و شمردن دستاوردهای انقلاب تمامی ندارد. دلزدگی را به حد اعلا می رساند. اما در این میان انگار حداقل یک نفر این مسئله را فهم کرده بود. صحبت های داود میرباقری در برنامه سی سال سی مجموعه واقعا متفاوت بود. صد رحمت به اهل هنر.
یکی از فضیلت های در منزل بودن بهره مندی افزون تر از رسانه ملی است. حالا چه اخبار و تحلیل باشد چه یوزارسیف و البته این روزها خاطرات انقلاب. دیدن برنامه های صدا و سیما هنگامی که آدم مجبور باشد دقایقی را جهت صرف غذا روبروی تلویزیون بگذراند، خالی از لطف نیست. علی الظاهر شبکه 1 هر روز تقریبا قبل از اخبار 14 برنامه ای با عنوان خورشید در ثانیه های طلایی پخش می کند که به گفتگو با زنان انقلابی و بیان خاطرات آن اختصاص دارد. مهمان برنامه دیروز آن همسر دکتر حدادعادل و مهمان امروز آن همسر دکتر عارف بود. همین دو تا کافی بود تا وجهه زنان انقلابی از دید صدا و سیما وگردانندگان و مسئولین آن نمایان شود. بخش قابل توجهی از برنامه دیروز به بررسی فعالیت ها و ویژگی های آقای حداد اختصاص داشت. اینکه آقای حداد موقع اوقات تلخی و عصبانیت چگونه هستند و آیا صدای بلند ایشان توسط همسر مکرمه شنیده شده است یا نه؟ اینکه آقای دکتر در خانه آواز می خوانند... حافظ می خوانند... به همراه قصه آشنایی و سوالاتی از این قبیل.
برنامه امروز از قبلی هم جالبتر بود. بررسی ابعاد مختلف شخصیتی آقای عارف. اینکه هم مهندسی بلدند و هم آشپزی هم پینگ پنگ. اینکه همیشه در مسابقات مقام اول را کسب می کرده اند و شهره مردم یزد بوده اند. بعد نوبت به آشنایی و قصه ازدواج رسید. اینکه مردم یزد معمولا درون خودشان ازدواج می کنند. یزدیها اینجوری هستند. یزدی ها اونجوری هستند. اینکه آقای دکتر از امریکا نامه می نویسند به انجمن های اسلامی دانشجویان داخل کشور و مشخصات دختر مورد نظرشان را اعلام می کنند. رفقای آقای دکتر هم در اینجا دست به کار می شوند و باقی ماجرا...
به گمانم برای شنیدن این حرف ها از خود حضرات دعوت کنند بهتر است. البته شاید برخی از حقایق را از زبان زنان بهتر بتوان شنید.
من به تمامی دختران این سرزمین توصیه می کنم اگر قصد هر گونه فعالیت داشته و خواهان شناخته شدن در آینده هستند حتما با کسی ازدواج کنند که در آینده مرد معروف و شناخته شده ای باشد.
علی رغم میل باطنی و جهت بقای ژست روشنفکری باید اعتراف کنم به این نظام مرد سالار و تحقیر کننده زن. ![]()
1. نمی دانم چرا اینگونه شده است اینجا. با اوضاع و احوال پیش رو و پس رو شاید این خانه را مدتی به سیرک یا چیزی شبیه به آن اجاره دادم.
2. خانم مینایی دعوت به نوشتن کرده اند. موضوع مطرح شده از جمله دغدغه هایم در طول این سه چهار سال بوده است. به محض خلوت شدن سر حتما می نویسم.
3. امروز آخرین امتحان بود. در باب امتحان های علوم اجتماعی چند نکته همواره در ذهنم بوده است. اول برگه هایی است که مخصوص نوشتن پاسخ سوالات است. به نظر می آید حداقل مربوط به عهد تاسیس موسسه مطالعات و تحقیقات بوده و یحتمل به دلیل کمبود بودجه با چاپ سنگی تهیه شده است. همیشه می خواستم بدانم چه تعداد از این برگه ها در دانشکده موجود است و کی زمان استفاده از آنها به سرخواهد آمد. نکته دوم شماره خوردن صندلی های کلاس هاست. یاد روزهایی بخیر که بلافاصله پس از نصب برگه مربوطه توسط مسئول آموزش بر روی برد، هجوم به کلاس ها برای تصاحب صندلی های آخر دیدنی بود. نکته دیگر آئین نامه آموزشی است که همواره زیر پا گذاشته می شود. امتحان هایی که نه راس ساعت آغاز می شوند و نه راس ساعت تمام می شوند. استادی که ممکن است بیاید و ممکن است نیاید. تهدید به گرفتن نمره 0/25در صورت هر گونه... استادی که تا یک سفر برود فرنگ و برگردد دو ماه طول می کشد و بایستی معطل نمرات ماند.
در کل خاطرات امتحانات کم نیست. حال و هوای امتحانات را در طول این چند سال همواره در فضاهای تشکلی تجربه کرده ام. کشف قلق های نمره گرفتن از اساتید. سر هم کردن تحقیق هایی که می دانستیم اغلبشان را اساتید نمی خوانند. همفکری های سر جلسه امتحان جهت پاسخگویی بهتر به سوالات. سایت و انتخاب واحد که خود حکایتی دارد و هیچ چیز امکان ناپذیری برای آن متصور نیست. اصولا در دانشکده علوم اجتماعی هر چیزی امکان پذیر است. حتی اخذ 90% نمره در حالیکه انتظار 50% آن را هم نداری. این را برخی از با تجربه ها به کرات ثابت کرده اند. در باب علل آن در آینده به جد خواهم نوشت.
پی نوشت: این نسل به هیچ نمی ارزد.