تبليغاتX
وبخونه

شايد براي نوشتن از پرتاب لنگه كفش به سمت بوش كمي دير شده باشد. صدا و سيما كه در همان آغاز از به به و چه چه كم نگذاشت. همه چيز را به گونه اي نشان دادند كه انگار همه دنيا از اين حركت مشعوف است به جز خود بوش. فوج فوج تعريف و تمجيد و حتي دعوت بود كه از خبرنگار عراقي صورت مي گرفت. مردم هم كه الي ماشاءالله مي گفتند من هم بودم مي زدم. حتي خبرنگار 20:30 از مردم مي خواست كه جلوي دوربين كفش پرتاب كنند. بازي رايانه اي هم كه به سرعت برايش طراحي شد. كفشهاي بنده خدا هم كه به مزايده گذاشته شد. خلاصه ظاهرا خبرنگار عراقي مي دانست كه با پرتاب دو لنگه كفش هم خودش جهاني مي شود، هم كفشهايش، هم دنيايي را براي مدتي سرگرم مي كند.

جداي از همه اينها اين حركت دو نكته شوخي و جدي داشت. نكته اول جا خالي دادن بوش بود كه به ديدن چند تا فيلم تگزاسي مي ارزيد. معلوم بود كه اين كاره است و پرسه زني در مزرعه اش در تگزاس به دردش خورده و مهارت هاي دفاع را يادش داده است.

نكته دوم اين كه دنيا شاهد يك حركت كاملا جهان سومي بود. هم خود حركت و هم بازتابهايش. پرتاب لنگه كفش به رئيس جمهور يك كشور توسط يك خبرنگار در يك كنفرانس رسمي خبري و به وجد آمدن مردم از اين حركت. انگار كه بوش با اين رفتار خبرنگار از بين رفته و يا مشكلات مردم عراق حل شده است. كمتر كسي در شقاوت و حماقت رئيس جمهور امريكا شك دارد. اما اولا حماقت و خشونت را به همان شيوه پاسخ دادن به نظر شيوه مناسبي نيست. ثانيا مشكلات عراق با پرتاب لنگه كفش حل نمي شود. چه يك نفر در كنفرانس خبري پرتاب كند، چه هزاران نفر در يك استاديوم. گمان نمي كنم اين حركات بيش از مرگ بر امريكا گفتن ها و شعاردادن هاي ما كاركرد داشته باشد.

نوشته های دوستان در اینجا و اینجا هم در این مورد جالب بود.  

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 18:43 توسط محسن جعفری |

بعضی از مسیرها یکطرفه است. به این معنی که عبور از آن یک سویه است و حرکت از سوی دیگر ممنوع می باشد. تابلوی ورود ممنوع این را به خوبی نشان می دهد. اگر کسی این قاعده و قانون را نقض کند جریمه می شود.

اما برخی مسیرهای یکطرفه به این شکل نیست. یعنی اساسا منعی در کار نیست و قرار نیست با کسی که مسیر را بر خلاف دیگران می پیماید برخوردی صورت گیرد. بلکه آزادی کامل وجود دارد و حرکت از هر سو مجاز است. اما مسیر بنا به سنت دو طرفه نیست. خود به خود یکطرفه است.

نمونه این مسئله تغییر رشته تحصیلی است. از آنجا که در این زمینه ید طولایی دارم و تجربیات دیگران را نیز به دقت رصد کرده ام با اطمینان آن را به عنوان نمونه می آورم. حرکت در این مسیر تقریبا یکطرفه است. از فنی به انسانی. گمان نمی کنم عکس این مسیر هر ده سال یکبار هم اتفاق بیفتد. آیا برخی فنی ها شیفته علوم انسانیند و انسانی ها علاقه ای به علوم پایه و فنی ندارند؟ آیا انسانی ها با علاقه تمام دست به انتخاب زده اند و دیگر رشته ها را از روی شناخت کنار گذاشته اند؟

باید گفت نشدن گاهی ناشی از نخواستن نیست. ناشی از نتوانستن است.  

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 19:4 توسط محسن جعفری |

آدم هایی که در راضی نگه داشتن دیگران تبحر دارند دو دسته اند. دسته اول بازیگرانی هستند که موزیانه و فرصت طلبانه خود را با دیگران همسو و هم عقیده نشان می دهند. یکی به میخ می زنند و یکی به نعل. هیچگاه شفاف و علنی موضعشان را معلوم نمی کنند. اغلب در ابهام سخن می گویند. مانند بوقلمون رنگ عوض می کنند. امروز در یک لباسند و فردا در لباسی دیگر. اگر ثروت داشته باشند با آن همه را می خرند و می فروشند. اگر قدرتی داشته باشند با آن همه را بازی می دهند. نان را تنها و تنها به نرخ روز می خورند. البته بدون دشمن نمی مانند. اما همیشه بر مسندی هستند و مشتی نوچه و چاکر و مجیز گو.

دسته دوم اما آنهایی هستند که وجودشان جز به خیر نیست. هر کار از دستشان برآید برای دیگران انجام می دهند. حتی اگر شرمنده شوند و "نه" بگویند کسی ملامتشان نمی کند و در صداقتشان شک نمی کند. آدم های به قول معروف کار راه بندازی هستند. متوقع نیستند. حتی به شکل ضمنی. متواضعند و صبور. انصاف از وجودشان می بارد. تعهد در رفتارشان هویداست و بلکه فراتر از تعهداتشان عمل می کنند تا کمبودها جبران شود. این آدم ها بر مسندی هم که نباشند دوست و همدرد زیاد دارند. اعتبار زیاد دارند.

این است که هنگامی که یکی از آنها مصیبتی می بیند و فرزندش را از دست می دهد، کسی نمی ماند که تسلیت نگوید و متاثر نگردد و ابراز همدردی نکند. همدردی واقعی. نه از روی مناسبات و تشریفات و بده بستان های کلیشه ای.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 17:50 توسط محسن جعفری |

همه چیز از یک نقطه آغاز می شود. از یک لحظه. لحظه ای که آدم به دو راهی می رسد. در این حالت حداقل دو اتفاق محتمل است. یا نمی توانی تصمیم بگیری و به قول فانون هر گونه تصمیمی اشتباه از آب در می آید. و یا بدتر از آن ترجیح می دهی اشتباه کنی. راه درست را می دانی اما نمی توانی.
چرا؟

فی الواقع این راه برگشتنی ندارد. توان بریدن هم که نداشته نباشی یک راه بیشتر نمی ماند. ماندن با امید به اینکه عقربک ها تندتر و تندتر بچرخند.   

+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 14:59 توسط محسن جعفری |

وبلاگ نویسی اساتید جامعه شناسی وارد فاز جدیدی شده است. وقتی دکتر صدیق جامعه شناسی زمینی را راه اندازی کرد، تعجب برانگیز می نمود که چگونه چنین حرکتی از سوی یک استاد باسابقه و میانسال دانشکده علوم اجتماعی آغاز می شود. در حالی که بسیاری از از اساتید جوان ما هنوز رسما پا به فضای مجازی نگذاشته اند. البته این به معنای رابطه معکوس میان سن و تمایل به تکنولوژی و فضای مجازی نیست. اما معمولا اساتید مسن چندان میانه ای با تکنولوژی های جدید ارتباطی از جمله اینترنت ندارند. هر چند که این بی علاقگی و بعضا فقدان دانش استفاده از رایانه و فضای مجازی در میان اساتید جوان هم دیده می شود. ولی تعدادی از آنها از قبل و حتی در دوره دانشجویی صاحب خانه های مجازی بوده اند. اساتیدی مثل دکتر کاظمی، دکتر جوادی یگانه، دکتر سعیدی و …

به هر حال آنچه روی داده است میمون است و مبارک. دلایلش هم آشکار است و واضح. عصر ما عصر اینترنت است و دنیا دنیای بی فاصله و بی حد و حصر مجازی با قابلیت هایی که گاه در مخیله آدم نمی گنجد. بی بهره بودن از این فضا توجیه ناپذیر است. این مسئله در کنار سنت غلطی دیگر اهمیت این فعالیت را دوچندان می کند. سنتی که موجب گردیده است تا اغلب اساتید ما سقراط وار تنها بگویند و تایید کنند و تکذیب کنند. حرف باد هواست. خاصه در روزگار و سرزمین ما سندیتی ندارد. اما آنچه مکتوب شد، از میان رفتنی نیست. مستند می شود و ماندگار.  این است که خواندن مکتوبات دکتر صدیق بر شنیدنشان رجحان دارد. به ویژه پست هایی که نسل های مختلف اساتید را واکاوی و زیر ذره بین توصیف برده است، به دل می نشیند و عبرت نامه ای است برای خود.

و اما گام های بعدی را دکتر آزاد و دکتر ناطق پور برداشته اند. اولی با راه اندازی جامعه ایرانی_مدرنیته ایرانی از آن سوی دنیا وب نویسی را آغاز کرده است و دومی با ساختن جامعه سالم پا به فضای مجازی گذاشته است. قطعا اساتید دیگری هم هستند که تمایل به پیوستن به جرگه وبلاگ نویسان را دارند. ولی فقدان دانش است و کمبود زمان و احیانا مشکلات دیگر. بایستی آنان را نیز در این حیطه فعال کرد. باید شبکه های روابط در فضای مجازی را شکل داد و تقویت کرد. در علوم اجتماعی این کار هم شدنی است، هم لازم.

بخش مهمی از این مسیر را نیز دانشجویان بایستی طی کنند. بسیاری از آنان نیز با اینترنت بیگانه اند. اساسا احساس تعلق و نیازی نمی کنند. شاید بخش بزرگی از آن ناشی از عدم و یا کمبود شناخت باشد. به نظر می رسد برای تغییر این فضا و رفتن به سمت توسعه استفاده از فضای وب استاد و دانشجو می توانند همدیگر را تقویت و ترغیب و یاری کنند. آوردن بخش قابل ملاحظه ای فعالیت های علمی و پژوهشی به این عرصه و استفاده از قابلیت های فضای مجازی در روابط علمی میان استاد و دانشجو می تواند به این امر کمک کند.

در این میان هستند که دوستانی که وقت و انرژی خود را صرف این امور کرده و خانه های مجازی اساتید را بنا می کنند و با این کار استارت تحولی نوین در علوم اجتماعی را می زنند. امید که این حرکت آغازی باشد برای حضور اساتید و دیگر اهالی علوم اجتماعی در جامعه و فضای واقعی اجتماع.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 10:59 توسط محسن جعفری |

مداومت را به شادی یک لحظه نفروشیم....
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 12:32 توسط محسن جعفری |