تبليغاتX
وبخونه

اگه هنوز نخوابیده باشی صدای انداختنش رو میشنوی. یه چیزی که بزرگ روش نوشته پیام مشاور. هر چند وقت یه بار یه دونه میندازن پشت در اتاق های خوابگاه. گاهی وقت ها هم از فرط دست و دلبازی یه دسته از پیام های مشاور رو میذارن دم ورودی ساختمون. یادمه اول سال که می خواستیم اتاق رو رنگ بزنیم کلی به دردمون خورد.

نمی دونم چقدر از پیام های مشاور خونده میشه. ولی اگه تا دیر وقت بیدار باشی هنوز می تونی اونا رو ولو شده پشت در اتاق ها ببینی تا صبح که مستخدم بیچاره بیاد و جمعشون کنه. به هر حال یه عده باید سرکار باشن و از این راه نون بخورن. شاید گفتن این که هزار و یک مشکل دیگه هم مثل کیفیت پایین غذا و ساختمونای درب و داغون و حمامی که آبش یهو سرد میشه و ... توی خوابگاه هست، دردی رو دوا نکنه. چون بودجه ها تفکیک شده است و ردیف خاص خودش رو داره و کار غیرقانونی هم که اصلا نگو و نپرس.

 

البته بهره بردن از فیوضات مشاورین تمومی نداره. از ورود به دانشگاه که تهدید می کردن اگه توی کلاس های آموزش و مشاوره شرکت نکنین خوابگاه بهتون نمیدیم تا الان که پیام ها رو به پشت در اتاق ارسال می کنن و گاهی اوقات هم می فرستن پشت در خونه تا والدین با خطرات ایدز و اعتیاد و شیشه و هر کوفت و زهرمار دیگه ای آشنا بشن.

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:50 توسط محسن جعفری |

گفت: با عکس روزتون خیلی حال کردم.

گفتم: حالا جدا پول بابتش داده بودین یا اهدایی بود؟

گفت: اهدایی کودومه. نهصد هزارتومن پول دادم بابتش. من که گفتم مشکل مالی نداریم.

گفتم: آخه واسه چی؟

کفش هاش رو نشون داد.

 

گفتم: پول رو خرج امور فرهنگی می کردین. خودم براتون واکس می زدم.

گفت: ردیفش فرق می کنه. تازه میخوام نه میلیون برای تهویه سایت خرج کنم. راست میگی برو هی فوت کن تا خنک بشه.

 

نکته: جهت رفع آزردگی از پست "یکی به نفع زنان" این رو ببینید.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 8:28 توسط محسن جعفری |

دانشکده علوم اجتماعی از نظر داشتن فضای باز و برخی آزادی ها برجسته است. این مسئله در برخی موارد مفیده و در برخی موارد هم نامفید. الان قصد بحث کردن در این مورد رو ندارم. ولی به نظرم بعضی از دخترای دانشکده علوم اجتماعی باید واقعا شکر گذار باشند.

این تصاویر مربوط به یکی از دانشگاه های ایرانه!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 21:5 توسط محسن جعفری |

دار و دسته کروبی هنوز انتخابات مجلس تموم نشده توی بوق و کرنا کردن که چرا خاتمی از تندروها فاصله نمیگیره و به یاران وفادار انقلاب و امام نزدیک  نمیشه. انگار کروبی خواب دیده که حتما باید رئیس جمهور بشه. اینه که صلاح دیده از الان برای خاتمی خط و نشون بکشه که مبادا دوباره خواب اصحاب کهف یا رقیب اصلاح طلبی سراغش بیاد و حقش رو بخوره.

حالا یکی نیست بگه چرا تو؟ کی گفته همه باید تو رو بپذیرن و تو نباید کوتاه بیای. اگر هم به ائتلاف نمی رسید که دیگه واسه چی پیغوم می فرستید که خاتمی نیا. مثل اینکه تا اساسی اصلاحات نصفه و نیمه رو به گند نکشه ول کن نیست.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 18:55 توسط محسن جعفری |

ما ايستاده ايم. ما ننشسته ايم. ما تا آخر ايستاده ايم. ما از اولش ايستاده بوديم. اصلا نشستن در مرام ما نيست... نوآوري و شكوفايي.
آخه اينا وسط زمين چيكار ميكنه؟
اون از بازي مزخرف اينا. اينم از شماها.
تو ديگه چي ميگي مزدك...
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:12 توسط محسن جعفری |

دیدی بالاخره دخلت رو آوردم. دیوونم کردی تو. سه چهار روزه خواب و خوراک برام نذاشتی. آخه چه بدی به تو کرده بودم؟ غیر از اینه که هر شب تمیزت می کردم و برقت می انداختم. یه کم از بقیه یاد بگیر. چطور اونا گندی ازشون بلند نشد. مثل  آدم نشستن سرجاشون دارن زندگیشون رو می کنن. اونوقت تویی که اون ته نشستی و هیچ کاری هم ازت بر نمی آد واسه من شاخ شدی؟ خیال کردی می تونی هر کاری اون زیر بکنی کسی هم نمیفهمه، آره؟ نکنه فکر کردی اینجا هم اداره های دولتیه و منم اجازه میدم هر فسادی توش رواج پیدا کنه.
همه گوش کنن. از این به بعد هر کودوم بخواین گند کاری کنین و رسوایی به بار بیارین خودم کلکتون رو می کنم. فهمیدین؟

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآی... دندونم...


+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 0:52 توسط محسن جعفری |

سرگرد ریاحی: جناب سرهنگ، جسارتا محض اطلاع، کتک زدن متهم قدغنه.
سرهنگ غفاری: این متهم نیست، این مجرمه، داره اعتراف می کنه.
سرگرد ریاحی: اعتراف تحت فشار، جسارتا جناب سرهنگ، ارزش قضایی نداره.
سرهنگ غفاری: استیک که سرو نمی کنیم. داریم اعتراف می گیریم. ارزش غذایی نداره که نداره.

مرد هزار چهره دیشب بسیار لذت بخش بود.

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 19:24 توسط محسن جعفری |

قدیم تر ها بارها از قدیمی تر ها می شنیدم که این مملکت بیمه آقا امام زمان است. یعنی موقعی که در مورد گرانی و بیکاری و امریکا و این جور چیز ها بحث می شد، با اطمینان خاطر می گفتند که نگران نباشید. آقا خودش کارها را درست می کند و ان شاء ا... این انقلاب به دست صاحب اصلی اش می رسد.

آن وقت ها چون از دریچه محدود عقل و علم به این مسئله نگاه می کردم و به عمیق ترین لایه های عالم معنا و شهود باطنی نرسیده بودم، خیال می کردم این حرف ها کشک است و از روی جهل. مملکتی که مدیر و کارشناس و خبره نداشته باشد حتما به در بسته می خورد و کله پا می شود.  

اما حالا که فکرش را می کنم می بینم بندگان خدا بیراه نمی گفته اند. سر پا ماندن این مملکت با این سردمداران جدا از معجزات هزاره سوم است. حالا به امام زمان که ارادت دارم، ولی ظاهرا سکان دست یکی دیگه است. وگرنه تا حالا هزار باره باید غرق می شدیم.

باور نمی کنید یه نگا هی به افاضات حضرات در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی بندازید.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 19:5 توسط محسن جعفری |

اصفهان رو بارها رفتم. اما دیروز فرق می کرد. میگن عید به درد جایی رفتن نمی خوره. اونم اصفهان. دلشون نیومده چندتا دستشویی اضافه تر بسازن.

الان همه جا همینطوریه. مردم بار سفر بستن و از این شهر به اون شهر. سیستم های ما هم که تا یه حدی (که زیاد هم قابل توجه نیست) توان پاسخگویی دارن. از اون حد که بگذره گیر می کنن و قفل می شن. حالا چه ترافیک توی شهر و سرویس های بهداشتی باشه چه عابربانک و موبایل و...

از دست این جماعت ایرانی فرصت طلب. طی فرآیندهای کاملا دموکراتیک و مدنی حقوق خودشون رو از توی حلقوم همدیگه بیرون می کشن. چراش رو که می پرسی فقط میگه: نیمیخوای نخوا...

البته برای ترویج صلح زناشویی توی چهلستون یه کارایی کرده بودن.


نکته: دیشب داشتم می نوشتمش که یه دفعه DC شد از خونه ام پرت شدم بیرون. از همون نقص های فنی.

 
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 12:48 توسط محسن جعفری |