نمی دونم چقدر از پیام های مشاور خونده میشه. ولی اگه تا دیر وقت بیدار باشی هنوز می تونی اونا رو ولو شده پشت در اتاق ها ببینی تا صبح که مستخدم بیچاره بیاد و جمعشون کنه. به هر حال یه عده باید سرکار باشن و از این راه نون بخورن. شاید گفتن این که هزار و یک مشکل دیگه هم مثل کیفیت پایین غذا و ساختمونای درب و داغون و حمامی که آبش یهو سرد میشه و ... توی خوابگاه هست، دردی رو دوا نکنه. چون بودجه ها تفکیک شده است و ردیف خاص خودش رو داره و کار غیرقانونی هم که اصلا نگو و نپرس.

البته بهره بردن از فیوضات مشاورین تمومی نداره. از ورود به دانشگاه که تهدید می کردن اگه توی کلاس های آموزش و مشاوره شرکت نکنین خوابگاه بهتون نمیدیم تا الان که پیام ها رو به پشت در اتاق ارسال می کنن و گاهی اوقات هم می فرستن پشت در خونه تا والدین با خطرات ایدز و اعتیاد و شیشه و هر کوفت و زهرمار دیگه ای آشنا بشن.
گفت: با عکس روزتون خیلی حال کردم.
گفتم: حالا جدا پول بابتش داده بودین یا اهدایی بود؟
گفت: اهدایی کودومه. نهصد هزارتومن پول دادم بابتش. من که گفتم مشکل مالی نداریم.
گفتم: آخه واسه چی؟
کفش هاش رو نشون داد.
گفتم: پول رو خرج امور فرهنگی می کردین. خودم براتون واکس می زدم.
گفت: ردیفش فرق می کنه. تازه میخوام نه میلیون برای تهویه سایت خرج کنم. راست میگی برو هی فوت کن تا خنک بشه.
نکته: جهت رفع آزردگی از پست "یکی به نفع زنان" این رو ببینید.
دانشکده علوم اجتماعی از نظر داشتن فضای باز و برخی آزادی ها برجسته است. این مسئله در برخی موارد مفیده و در برخی موارد هم نامفید. الان قصد بحث کردن در این مورد رو ندارم. ولی به نظرم بعضی از دخترای دانشکده علوم اجتماعی باید واقعا شکر گذار باشند.


این تصاویر مربوط به یکی از دانشگاه های ایرانه!!
دار و دسته کروبی هنوز انتخابات مجلس تموم نشده توی بوق و کرنا کردن که چرا خاتمی از تندروها فاصله نمیگیره و به یاران وفادار انقلاب و امام نزدیک نمیشه. انگار کروبی خواب دیده که حتما باید رئیس جمهور بشه. اینه که صلاح دیده از الان برای خاتمی خط و نشون بکشه که مبادا دوباره خواب اصحاب کهف یا رقیب اصلاح طلبی سراغش بیاد و حقش رو بخوره.
حالا یکی نیست بگه چرا تو؟ کی گفته همه باید تو رو بپذیرن و تو نباید کوتاه بیای. اگر هم به ائتلاف نمی رسید که دیگه واسه چی پیغوم می فرستید که خاتمی نیا. مثل اینکه تا اساسی اصلاحات نصفه و نیمه رو به گند نکشه ول کن نیست.
دیدی بالاخره دخلت رو آوردم.
دیوونم کردی تو. سه چهار روزه خواب و خوراک برام نذاشتی. آخه چه بدی به تو کرده
بودم؟ غیر از اینه که هر شب تمیزت می کردم و برقت می انداختم. یه کم از بقیه یاد
بگیر. چطور اونا گندی ازشون بلند نشد. مثل آدم نشستن سرجاشون دارن زندگیشون رو می کنن. اونوقت
تویی که اون ته نشستی و هیچ کاری هم ازت بر نمی آد واسه من شاخ شدی؟ خیال کردی می
تونی هر کاری اون زیر بکنی کسی هم نمیفهمه، آره؟ نکنه فکر کردی اینجا هم اداره های
دولتیه و منم اجازه میدم هر فسادی توش رواج پیدا کنه.
همه گوش کنن. از این به بعد هر
کودوم بخواین گند کاری کنین و رسوایی به بار بیارین خودم کلکتون رو می کنم. فهمیدین؟
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآی... دندونم...
سرگرد ریاحی: جناب سرهنگ،
جسارتا محض اطلاع، کتک زدن متهم قدغنه.
سرهنگ غفاری: این متهم نیست،
این مجرمه، داره اعتراف می کنه.
سرگرد ریاحی: اعتراف تحت فشار،
جسارتا جناب سرهنگ، ارزش قضایی نداره.
سرهنگ غفاری: استیک که سرو نمی
کنیم. داریم اعتراف می گیریم. ارزش غذایی نداره که نداره.
مرد هزار چهره دیشب بسیار لذت
بخش بود.
قدیم تر ها بارها از قدیمی تر
ها می شنیدم که این مملکت بیمه آقا امام زمان است. یعنی موقعی که در مورد گرانی و
بیکاری و امریکا و این جور چیز ها بحث می شد، با اطمینان خاطر می گفتند که نگران
نباشید. آقا خودش کارها را درست می کند و ان شاء ا... این انقلاب به دست صاحب اصلی
اش می رسد.
آن وقت ها چون از دریچه محدود عقل و علم به این مسئله نگاه می کردم و به عمیق ترین لایه های عالم معنا و شهود باطنی
نرسیده بودم، خیال می کردم این حرف ها کشک است و از روی جهل. مملکتی که مدیر و
کارشناس و خبره نداشته باشد حتما به در بسته می خورد و کله پا می شود.
اما حالا که فکرش را می کنم می
بینم بندگان خدا بیراه نمی گفته اند. سر پا ماندن این مملکت با این سردمداران جدا
از معجزات هزاره سوم است. حالا به امام زمان که ارادت دارم، ولی ظاهرا سکان دست
یکی دیگه است. وگرنه تا حالا هزار باره باید غرق می شدیم.
باور نمی کنید یه نگا هی به افاضات حضرات در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی بندازید.
